تبليغاتX
افــســون عــشــق

افــســون عــشــق

رنگين كمان پاداش كسي است كه تا آخرين قطره زير باران مي ماند

عشق پاک

اگر می بینی عاشق تو هستم ، دیوانه تو هستم ، و تمام فکر و زندگی من تو شده ای

به خدا بدان که این دست خودم نیست!

اگر میبینی چشمانم در بیشتر لحظه ها خیس است و دستانم سرد است و اگر میبینی همه لحظه

های دور از تو بودن اینهمه سخت و پر از غم و غصه است بدان که این دست خودم نیست!

دست خودم نیست که همه لحظه ها تو را در جلو چشمانم میبینم و به یاد تو می باشم.

دست خودم نیست که دوست دارم همیشه در کنارت باشم ، دستانت را بگیرم ، بر

لبانت بوسه بزنم و تو را در آغوش خودم بگیرم!

دست خودم نیست که هر سحرگاه به انتظارت مینشینم تا در آسمان دلم طلوعی دوباره داشته باشی

به خدا دست خودم نیست که هر شب به آسمان نگاه می اندازم و ستاره ای درخشان را میبینم و

به یاد تو می افتم

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 14:11  توسط مــهــســا پورمحمد  | 

مشعل

 

                                                مـــــشــــــعـــــــــــل

 

مردي در عالم رويا فرشته اي را ديد كه در يك دستش مشعل و در دست ديگرش سطل آبي

گرفته بود و در جاده اي روشن و تاريك راه مي رفت.

مرد جلو رفت و از فرشته پرسيد:

اين مشعل و سطل آب را كجا مي بري؟

فرشته جواب داد:

مي خواهم با اين مشعل بهشت را آتش بزنم و با اين سطل آب آتش هاي جهنم را خاموش

كنم آن وقت ببينم چه كسي واقعا خدا را دوست دارد!

 

براي راي دادن به اين وبلاگ به پايين اين پست مراجعه كنيد.

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت 11:55  توسط مــهــســا پورمحمد  | 

انتخاب برترین وبلاگ

 

دوستان عزیز سلام

 

برای انتخاب این وبلاگ به این لینک برای انتخاب کلیک کنید  وارد شوید.

و ۱۲ وبلاگ را انتخاب کنید

 

 با تشکر

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم آبان 1387ساعت 9:3  توسط مــهــســا پورمحمد 

بازي روزگار

 

به نام او که آفرید تا بیازماید

 

 

Image and video hosting by TinyPic

 

  آیا می دانی چرا خداوند شیطان را از درگاه خود راند و برای همیشه او را طرد کرد؟

 

  چون فرمان خدا را برای سجده ی بر انسان اطاعت نکرد.

 

  اما بی وفایی برخی آدمیان را بنگر که از خدا رو می گردانند و حلقه ی بندگی شیطان به

  گردن می آویزند!

 

  رسول خدا (ص) می فرماید:

 

  خداوند به چنین انسان هایی خطاب می کند: من به خاطر تو شیطان را طرد کردم اما تو او را

 

  دوست خود گرفتی و به اطاعت او در آمدی؟

 

Image and video hosting by TinyPic

 

Image and video hosting by TinyPicImage and video hosting by TinyPicImage and video hosting by TinyPicImage and video hosting by TinyPic

 

 

اتاق آبی خالی افتاده بود هیچ کس در فکرش نبود نیرویی تاریک مرا به اتاق آبی می برد گاه

 

میان بازی اتاق آبی صدایم می زد از هم بازی ها جدا می شدم می رفتم تا میان اتاق آبی

 

بمانم و گوش بدهم چیزی در من شنیده می شد مثل صدای آب که خواب شما بشنود جریانی

 

از سپیده دم چیزها از من می گذشت و در من به من می خورد چشمم چیزی را نمی دید به

 

سبکی پر می رسیدم و در خود کم کم بالا می رفتم و حضوری کم کم جای مرا می گرفت

 

حضوری مثل وزش نور وقتی که این حالت ترد و نازک مثل یک چینی ترک می خورد از اتاق

 

می پریدم بیرون می دویدم میان شلوغی اشکال.

 

                          (اتاق آبی اثر سهراب سپهری)

 

Image and video hosting by TinyPic

 

Image and video hosting by TinyPicImage and video hosting by TinyPicImage and video hosting by TinyPicImage and video hosting by TinyPicImage and video hosting by TinyPic

 

روزگار

 

ساک کوچکش را گوشه ای انداخت و روی تخت نشست و از پشت پنجره به منظره بیرون

 

خیره شد و به بازی روزگار فکر کرد...سی و پنج سال قبل با نقشه ی زنش مادرش را جلو در

 

همین مکان رها کرد و رفت و ... و حالا از پشت پنجره نگاهش به تابلو ورودی آنجا دوخته شده

 

بود آسایشگاه سالمندان!!!

 

Image and video hosting by TinyPic

 

Image and video hosting by TinyPic

 

امیدوارم از این آپ هم لذت برده باشید.

 

راستی ۱۱ آبان تولدمه تا اون موقع با دست پر و یه آپ ویژههههههههه بر می گردم

خـــــــــــــــدانــــــــگـــــــــــهــــــــــــدار

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 14:36  توسط مــهــســا پورمحمد  |